تبليغاتX
یه دختر چپ دست

یه دختر چپ دست

بي فايده بود.

خب مثل اينكه اومدن و سر زدنم اشتباه بود همون طور كه من يادم رفت وبلاگي دارم بقيه ام منو وبمو فراموش كردن اما خب اومدنم بي حسن هم نبود يه سري خاطره يادم اومد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 2:18  توسط یه دختر چپ دست  | 

ديديد زودي اومدم!!!!!!!

خيلي اتفاقي يادم افتاد يه زماني يه وبلاگي داشتم.اومدم ببينم در چه حاله؟ يه زمان با چه ذوق و شوقي ساختمش خب چه ميدونستم يه شهر ديگه دانشگاه قبول ميشم و ديگه وقتي واسه وبلاگ نويسي پيدا نميكنم .تاريخ آخرين آپم و كه ديدم خندم گرفت شهريور پارسال ملت روزي يه بار آپ ميكنن من سالي يه بار چند تا از نوشته هامو كه خوندم طرز فكرم و ديدي كه اون زمان به مسائل داشتم واسم عجيب اومد فقط يه سال گذشته يعني آدما انقدر زود عوض ميشن؟ به نظرم خيلي زود گذشت اون زمان استرس قبولي تو كنكور كارداني و داشتم الان فقط يه ترمم مونده و منتظر نتايج كارشناسيم.راستي يكي از دوستام كادوي تولدم واسم يه همستر گرفته اسمش نونو انقده ناسه اگه عمري باقي بودو بد قولي نكردم و نرفتم تا يه سال ديگه عكسشو ميزارم.نميگم زودي ميام چون اول مهر بايد برم اما سعي ميكنم بيام نوشتن بهم ارامش ميده.
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 4:1  توسط یه دختر چپ دست  | 

سلام.

 دوستای گلم همون جور که قول داده بودم زودی اومدم .فردا میخوام انتخاب واحد کنم کلی زور زدم تا کلاسارو جوری بندازم که اخر هفته بیام خونه جمعه و شنبه و یکشنبه کلاس ندارم و میتونم در خدمت شما باشم.دخمر عمو جان بنده امسال کنکور داد رشتش انسانی بود قبولم شد البته اراک و رشته ی تاریخ .یکم حالشان گرفته بود اما با این حال قصد گرفتن حال بنده رو داشت که موفق نبود و شکست خورد دختر عمو جان است دیگر حال ما را نگیرد حال کی رو بگیرد. میگزاریم خاطرش این گونه شاد شود.البته حال بنده گرفته ی خدادای هست .میپرسید چرا؟ معلوم است اگر شما نیز مانند بنده دختری لوس و به قول معروف بچه ننه می بودید از رفتن به خوابگاه فراری میشدید از این ها بگذریم کمی گوش هایمان را تیز میکنیم اری صدایی خوش می آید .صدای اذان را میگویم کمی که دقت میکنیم صدایی دیگر می آید صدای قار و قور است از شکم بیچاره ی ما برویم افطار تا از گرسنگی نمردیم. طاعاتتان قبول .فعلا بدرود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:40  توسط یه دختر چپ دست  | 

تصمیم کبری(مهسا)

سلام.تصمیم گرفتم:

بمونم و بازم بیام. اخه اونی که منتظرش بودم اومد و فهمیدم هر چقدر من بی معرفتم اون معرفت داره.پس بازم میام. مرسی از همه که اومدن و نظر دادن. تو تابستون میخواستم راننده بشم. یه هفته بعد تفلدم رفتم ثبت نام. حالا این که چقدر ذوق مرگ بودم بماند کلاسای آیین نامه رو رفتم .کلی خوشحال بودم که میرم شهری امروز ضد حال زدن گفتن مهر.منم که مهر میرم دانشگاه باید یه جوری انتخاب واحد کنم اخر هفته خالی باشه که بتونم به کلاسه رانندگی هم برسم. امیدوارم این پست دیگه درست ثبت بشه منتظر نظراتون میمونم باید برم الان فیلم شروع میشه زودی برمیگردم.راستی دو تا داستان خیلی قشنگ خوندم اگه اهل داستان های رمانتیک و عشقولانه هستید حتما به این وب سر بزنید .فعلا بای.

yaasetanha.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 21:44  توسط یه دختر چپ دست  | 

با عرض معذرت

سلام.

میدونم الان حقمه یه کتک مفصل بخورم.تنبلی کردم. و نیومدم .میدونم راستش دیگه روم نمیشد بیام .اما طاقت نیاوردم .نمیدونم چرا اصلا حال و حوصله نوشتن نداشتم.اما دلم سوخت اخه وب خیلی سوت و کور بود .امیدوارم هنوز فراموش نشده باشم. الان میرم اگه بیامو ببینم بهم سر زدید امیدوار میشم و زود زود آپ میکنم.منتظرتونم ناامیدم نکنید.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 14:39  توسط یه دختر چپ دست  | 

خوشبختی

سلام.

شما در مورد خوشبختی چی فکر می کنید . ؟؟؟؟؟

من خوشبختم؟

نمیدونم !!

فکر کنم باشم . یعنی اگه قبلا هم فکر میکردم نیستم اما الان فکر کنم شاید باشم. اصلا خوشبختی یعنی چی؟ فکر کنم اول باید بفهمیم خوشبختی یعنی چی تا بشه تشخیص داد خوشبختیم یانه. از نظر خیلی ها خوشبختی یعنی پول !!! اما من فکر می کنم خوشبختی یعنی دل خوش داشتن . البته اگه داشته باشی . که تو این دوره زمونه کم پیدا میشه. به قول سهراب دل خوش سیری چند؟؟؟؟؟ بیشتر وقتا فکر میکنم خوشبختم اما گاهی وقتا با دیدن بعضی چیزا فکر میکنم اون جور که باید هم خوشبخت نیستم یعنی اونجایی که باید باشم نیستم حقم بیشتر از این حرفاس . اما خب نمیشه از حق بگذریم . در هر صورت نباید ناشکری کرد . شاید هم من زیاد متوقعم . فکر نکنم بشه از خوشبختی تعریف دقیقی کرد . نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 17:31  توسط یه دختر چپ دست  | 

قبوللللللللللل شدم.

سلام 

میدونم خیلی وقته سر نزدم و آپ نکردم. اخه اصلا دل و دماغ اومدن نداشتم . از همه معذرت می خوام  . الانم از بس ذوق مرگ بودم اومدم که شما هم تو شادیم سهیم باشید اخه قبول شدم اونم کجا جایی که اصلا فکرش هم نمی کردم کرج خودم که کلی شوکه شدم . چقد جیغ زدم هم می خندیدم هم گریه می کردم مثل دیوونه ها مامانم که سکته رو زد میگفت اون جور که تو جیغ زدی من فکر کردم قبول نشدی . خلاصه کنم کلی خوشحالم . از همه مهمتر احمد آقا واقعا معذرت میدونم الان میگی چقدر بی معرفتم حق داری  .بازم ببخشید .می خوام برم بیرون باید برم بازم اگه خبر جدیدی شد میام .با بای.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 14:20  توسط یه دختر چپ دست  | 

بارون

منتظری؟ منتظر چی؟ اصلا انتظار واسه چی؟

ببار . من بهت نیاز دارم می فهمی ؟ چرا خودتو ازم دریغ میکنی؟ تو دیگه ناامیدم نکن.

چه جوری دلت میاد . نا امیدم نکن. امید داشتن به آدمای این کره ی خاکی که خنده داره. هر روز منتظرت میشینم. انتظار زیادیه که یکی از قطره هات مال من بشه؟ . دوست دارم بغلم کنی تا خیس خیس بشم. دلم گرفته. بد جوری.

وای که چقدر دلم لک زده واسه قدم زدن زیر قطره هات . دویدن و هم صدا شدن باهات. دوست دارم بباری و دلم شست و شو بدی پس ببار . ببار که خیلی وقته منتظرتم. ببارو منو بشورو با خودت ببر .

                                                          

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:35  توسط یه دختر چپ دست  | 

اومدی؟؟؟؟ چقدر زود!!!!!!!!!

چیه انتظار نداری که ازت استقبال بشه.

البته واسه من که فرقی نداره ! چیه چرا اینجوری نگاه میکنی ؟ حرصت در اومده .اره؟

آره تموم شد . تو که بهتر میدونی دیگه با اومدنت ذوق زده نمیشم .که قراره بازم بچه ها رو ببینم و با هم آتیش بسوزونیم . تو هم واسم مثل بقیه شدی . آره مثل تابستون مثل بهار ....... دیگه واسم فرق نداری . تکراری مثل بقیه .خسته کننده دیگه واسه رفتن به مدرسه ی جدید اضطراب نمی گیرم . حیف شد حداقل یه تنوع بودی. دیگه خودمم داره از این همه بی حالی خودم حالم بهم می خوره . پس چرا یه جرقه زده نمیشه ؟ یه تحول از این همه روزمرگی کلافه شدم. یه چیزی مثل عید .یادمه بچه تر که بودم از ۳ ماه قبل روز شماری میکردم که عید بشه اما الان دیگه تحول حساب نمیشه. هیچی ارضام نمیکنه دست به هر کاری میزنم ۵ دقیقه بعد حوصلم سر میره . فکر کنم تا چند وقت دیگه بشم جزو دکور خونه از بس یه گوشه بیکار میشینم . آخه یکی پیدا بشه بگه چیکار کنم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:6  توسط یه دختر چپ دست  | 

احیا.......

سلام.

همه قران سر گرفتین اره؟؟؟؟؟ امسال عجیب ادم شدم. میخوام تا صبح دعا بخونم و قران سر بگیرم . اخه ادم خیلی بدی شدم . می خوام توبه کنم . از اخر و عاقبت این همه گناه میترسم از اول ماه رمضون یکمی ادم شدم البته مامانم هم میگه . داره بهم امیدوار میشه. البته بازم دختر رویاهاش نشدم اما خب همینم یکم امیدوارش میکنه. امیدوارم به همه ی خواسته هاتون برسید مارم دعا کنید . خیلی دلم گرفته . فکر کنم امشب حداقل یکم اروم بشم. فعلا باید برم دوستای گلم واسه همه دعا میکنم البته گناه کارتر از اونم که خدا دعامو قبول کنه. بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 22:25  توسط یه دختر چپ دست  |